موجیم که آرام نگیریم آسودگی ما عدم ماست |
سوسن شریعتی که محور بحث خود را پروژه اصلاح دینی و نقش شریعتی در آن انتخاب کرده بود، با اشاره به رویکرد های مثبت و منفی به این پروژه اجتماعی گفت:«جامعه ما، جامعه ای دینی است،ذهنیت مردم آن مذهبی است و بنابراین پروژه ی اصلاح دینی همچنان یک ضرورت است و تجربه 2 دهه اخیر این امر را ثابت می کند».وی بحث خود را پیرامون وجه فردی پروژه اصلاح دینی ادامه داد: «شریعتی پیش از آن که یک مصلح اجتماعی باشد،معرف دین داری جدید و متفاوتی است . اگر دیندار در گذشته با واسطه ی سنت،متن مقدس و آداب و رسوم و نیز خارج از وجدان فردی خود دین می ورزید ، اما با فردی شدن دین و دموکراتیزه شده آن، من نسبت به پرسش هایی که دارم و پاسخ های فردی که با آنان روبه رو می شوم دیندار می شوم».
این پژوهشگر در ادامه ضمن بیان اینکه دین ورزی به مجوز نیاز ندارد و توافق هیچ متولی را بر نمی تابد ادامه داد:«دینداری یک پروسه است. پروسه ای که به شکل طوماری باز می شود . و اینکه چگونه باز می شود ،یعنی چگونگی دین ورزی بر عهده کسی نیست و در اختیار همگان است. این اتفاق مهمی است که شریعتی با طرح آن،این فرصت را به من مومن می دهد که بپرسم چرا دیندارم؟ این یک پرسش فردی است و امری به عنوان «فردیت» سرزده است و از امری به عنوان واسطه دیگری جمعی و یک دیگری دینی وقدسی خارج می شود».
فرزند دکتر شریعتی در ادامه ،دومین محور کار شریعتی در این زمینه را «فردیت بخشیدن به احساس دینی»برشمرد : «در اندیشه شریعتی شما دیندار« می شوید» ونه اینکه دیندار «هستید» فرق بین بودن و شدن بسیار روشن است. فرق بین چرا و چطور بحثی است که در میان فلاسفه اگزیستانسیالیستی مطرح می شد. وقتی شما به انسان به عنوان یک پروژه نگاه می کنید و نه موجودیتی متصلب،آن گاه همه چیز در حال شدن است و از یک هویت ثابت صحبت نمی کنید.»وی تفاوت دیگر این دو نوع نگرش را در نقطه ی عزیمت دیندار برشمرد و افزود:«مومن بودن،یعنی از پیش تعیین شدن نقطه عزیمت فرد،مسیری که از یک ازل رسیده و تا به یک ابد سر کشیده است. د رحالی که برای فردی که دین دار می شود،چشم اندازه وافق پیش رو جهت دین ورزی باز است و آن نقطه ی عزیمت هم سیال و فرار است».
دکتر سوسن شریعتی در ادامه نتیجه نگاه جدید به دین ورزی را تعیین رابطه ای جدید با سنت و نقادی آن دانست :«نگاه نقادانه،پرسشگرانه و در حقیقت جستجوگرایانه،مومن را با این پرسش همراه می کند که هر آنچه از دیروز به من رسیده قدسیت ندارد و کلیشه هایی که تحت عنوان دینداری و دین ورزی مطرح شده است نیز محل تردید است».این محقق وجامعه شناس ،سومین وجه کاری شریعتی در پروژه اصلاح دینی را «درک بی واسطه دینی» دانست و افزود: «تجربه پروتستانتیسم مذهبی در غرب و رفرم دینی در مسیحیت،مدلی است که شریعتی قابلیت مقایسه و الگو برداری از آن را برای جامعه خود می بیند.محور پروتستانتیسم مسیحی،شعاری است که لوتر بنای آن را می گذارد :«تنها خدا،نتها ایمان و تناه متن».یعنی اینکه با مراجعه مستقیم به متن و درک بی واسطه دین ،جستجو و نسبت برقرار کردن با خدا آزاد می شود و از سوی دیگر این امر،متزلزل شدن دیتگاه دینی رسمی را در پی دارد که خود را متولی رسمی دین می داندو نقش واسطه قدسی را برای دین ورزی ایفا می کند. این مهم ترین تجربه غرب است که دستگاه دینی و سلسله مراتب تجربه ی مذهبی را حذف می کند».وی با مقایسه شرایط غرب قبل از رفرم دینی و وضعیت تشیع در ایران،با ذکر مشابهت های این دو اظهار داشت: «کلیشه ای بودن اعمال دینی و اینکه مجبوریم از طریق متوسل شدن به یکسری واسطه ها دیندار شویم و برای دین ورزی باید از آنها اجازه بگیریم، با آنچه که از فردی سازی دین گفتیم متعارض است».
سوسن شریعتی در ادامه در مورد نگاه و تفسیر شریعتی پیرامون اومانیسم یا اگزیستانسیالیسم مذهبی گفت:«شریعتی رابطه و نسبتی که میان خدا و انسان برقرار است را نوعی هم دستی و هم داستانی تعبیر می کند نه رابطه عبد و معبود و یا تسلیم و ارباب. در چنین سپهری است که انقطاع از امر قدسی و عصیان در برابر خداوند وجود ندارد.چیزی که در غرب کاتولیک رخ داد این بود که انسان مجبور شد برای انسان بودنش با خدا،خداحافظی کند و بند ناف عقلانیتش را از امر قدسی ببرد.برای کنترل زمان و طبیعت در برابر خدا بایستد. اما اگر ما در تعریف جدید خود از تجربه ی دین ورزی، از اساس نوع نسبت با خدا،امر قدسی و مذهب را آن گونه که گفتیم مطرح کنیم،دهن کجی و گسست از امر قدسی ضرورتی نخواهد داشت».وی با تقسیم اخلاق به اخلاق گریز و اخلاق ستیز ،به ذکر ویژگیهای این دو پرداخت:«اخلاق گریز و پرهیز ،یک سیستم بسته ی امر به معروف و نهی از منکر و یک سلسله مراتب خاص است که به قول شریعتی،اخلاقی است که می گوید نبین،نخور،نیندیش و همواره از طریق نفی می خواهد که تو پرهیزکار وزیر کنترل قانون الهی باشی. اما اخلاق ستیز،تو را به استقبال خطر رفتن ،به استقبال زندگی کردن و وسوسه هایش فرا می خواند و ستیز را طریق به دست آوردن تعادل می داند. این اخلاق برخلاف اخلاق گریز ترس خورده و پرهیزکارانه نیست بلکه اخلاقی انسانی است که شجاعت دارد. در واقع اخلاقی است معطوف به زندگی ونه بریده از زندگی».
دکتر سوسن شریعتی دومین اتفاقی را که در حوزه ی اخلاق افقی می افتد ،تعریف جدید از سنت می داند:« سنت پیش از این به شکل یک سری داده ها ،کلیشه ها،قوانین و قواعدی که از یک دیروز ازلی آمده و همچنان تا امروز ادامه پیدا کرده است.این در حالی است که در تعریف جدید،سنت یک امر متصلب نبوده و یک بازی رفت و آمد و بده بستان بین امر ثابت و امر متغیر بوده است و راز این که سنت تا به حال توانسته دوام بیاورد،گفتگو و بازسازی سنت در برابر مقتضیات زمان خودش می باشد.در نتیجه امروز هم می توانیم همین بازسازی و بده بستان را با سنت داشته باشیم .آن گزینش؛تکه پاری و دوباره بازسازی کنیم تا سنت به پازلی ناتمام تبدیل شود که چیدمانش بر عهده ماست. این امر البته مستلزم خلاقیت و داشتن طرح نو از چشم اندازهای جدید و مهم تر از همه،داشتن اراده و اختیارات است».این جامعه شناس در ادامه ،اصلاح اجتماعی را نیز دارای شرایط مشابهی با اصلاح دینی دانست و افزود:«رابطه ای که با قدرت برقرار می شود نیز طبق این نظریه،نسبتی آزاد ،خلاق و در عین حال معطوف به قدرت است . به این معنا که رعیت را به شهروند تبدیل می کند و درکی بی واسطه از اقتدار و توانایی خود به وجود می آورد و این فهم که می توان در مراتب این سنت و آنچه که هست دخالت و تغییر ایجاد کرد. در نتیجه این امر دیندار پیش از این خلوت نشین ، با پیدا کردن یک وجهه جدید اجتماعی ،رابطه ای دینامیک و فعال با قدرت برقرار می کند. قدرتی که پیش از این قرن ها برای خود مشروعیت قدسی قائل بوده و با از دست آن هم ،همچنان برای خود اقتدار دارد و با استفاده از همین اقتدار من مومن یا من شهروند را می ترسانده است».
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|